این داستان درباره نحوه علاقهمند شدن من به علوم شناختی است. این که در پروفایلهایم مینویسم <علاقهمند به علوم شناختی> از اینجا نشات میگیرد.
من کلا در دوران تحصیل (در مدرسه)، فرد درسخوانی نبودم و همیشه از درس و مدرسه فراری بودم. دلایلش مفصل است. البته به مطالعه آزاد و کتابخوانی علاقه داشتم و دقیقا یکی از مشکلاتم همین بود که خیلی به مطالعه غیردرسی علاقه داشتم. دلیل دیگر درس نخواندنم علاقه نداشتن به رشته تحصیلیم (تاسیسات) در دوران دبیرستان بود. درباره انتخاب رشته زورکی-دیپلم تاسیسات و تحصیل در هنرستان هم داستان دارم.
خلاصه این که یک دیپلم ردی بودم که رفتم سربازی و در دوران سربازی با سختی چند درسی که مانده بود را پاس کردم و دیپلم گرفتم. درباره دوران سربازی
درباره دوران کاردانی و کارشناسی و تحصیل در رشته تاسیسات هم در نوشته جدا توضیح دادهام تا سریعتر برویم سراغ داستان علوم شناختی.
بعد از گرفتن مدرک لیسانس مهندسی مکانیک-گرایش تاسیسات حرارتی و برودتی (در سال ۱۳۹۵) به این فکر افتادم که تغییر رشته بدهم و هر طوری که هست از حوزه مهندسی خارج شوم، چون به آن علاقه نداشتم و چیزی بود که از دوره دیپلم وبال گردنم شده بود.
در آن دوران نمیدانستم که بدون دانشگاه هم میشود رشته و حوزه مورد علاقه را تغییر داد. فکر کنم خیلیها هم مثل من فکر میکردند. اولین راه خروج و تغییر مسیری که اکثر فارغ التحصیلان حوزه مهندسی امتحان میکنند یکی از رشتههای مرتبط به مدیریت است. من هم تصمیم گرفتم در رشته مدیریت اجرایی در کنکور ارشد شرکت کنم.
سال اول که کلا جرات نکردم سمت کنکور دانشگاه سراسری بروم و فقط دانشگاه آزاد شرکت کردم و نهایتا هم قبول نشدم. بعد از آشنا شدن با ادبیات حوزه مدیریت و جالب بودن موضوعات (نسبت به مهندسی) انگیزهام بیشتر شد که این موضوع را پیگیری کنم.
یک بار رفتم سری به دانشگاه کردستان زدم تا ببینم جو و شرایط چطور است. دانشگاه خودم خیلی کوچک و تازه ساخت بود. وقتی وارد محیط دانشگاه کردستان شدم و ابعاد و سایز آن را دیدم بسیار تحت تاثیرقرار گرفتم! و به خودم گفتم پس دانشگاه که میگن اینجاست! (البته بعدها فهمیدم که آنجا هم در مقیاس خودش چقدر کم امکانات محسوب میشد) با دیدن آن فضا و شرایط تصمیم گرفتم (جوگیر شدم) که سال بعد را در کنکور سراسری مدیریت اجرایی شرکت کنم.
به کمک آزمونهای آزمایشی و خرید منابع درست تلاش کردم که اصولی اقدام کنم تا نتیجه خوبی بگیرم.
خب! واضح است که نتیجه خیلی بد شد. به مدت حدود ۸ ماه روزانه به صورت میانگین ۹ ساعت درس خواندم. چیزی بیشتر از ۱۲۰۰ ساعت مطالعه داشتم. تعداد زیادی کتاب و کنکور آزمایشی و تست استفاده کردم. اما رتبهام نهایتا ۲۰۰۰ شد!
این یعنی بدترین نتیجه ممکن و یک شکست بد. تصور کنید که یک سال همه چیز را تعطیل کردم و طوری فعالیت میکردم که اکثر اطرافیان باور قطعی پیدا کرده بودند که اتفاق مهمی خواهد افتاد! در واقع روی کاغذ همه میگفتند با این تعداد ساعت و این تداوم قطعا نتیجه خوبی میگیری. اما مشکل جای دیگری بود.
یادم هست وقتی به پدرم رتبهام را گفتم در جواب به من گفت: تو اصولا درس خواندن بلدی؟ این سوال را در چند سالگی از من پرسید؟ حدود ۲۶ سالگی. خیلی بهم برخورد و ناراحت شدم و به خودم گفتن یعنی چه که یادگیری بلد هستم؟!
اما پدرم راست میگفت. من صرفا برگههای کتابها را نگاه میکردم و اصولا کاری که میکردم مطالعه و یادگیری نبود. صرفا نوعی مشاهده جغدوار مطالب بود. ولی جغد خوبی بودم! در واقع من مصداق بارز پدیده توهم شایستگی (illusion of competence) بودم.
تا یکی دو روز کلهام از این شکست داغ بود. جمله پدرم در ذهنم میچرخید. یک روز نشستم پشت کامپیوترم و گوگل را باز کردم و نوشتنم: How to learn 😁. باور کنید دقیقا همین عبارت را نوشتم!
اولین نتیجه جستجو من را به سایت کورسرا و دوره Learning how to learn برد. دورهای که شاید الان خیلی معروف باشد. اما سال ۹۵ کمتر از یک سال بود که منتشر شده بود.
شروع کردم به دیدن دوره. آقای تری سنیوفسکی و خانم بارابارا اوکلی اساتید دوره بودند. درباره یادگیری حرف میزدند. درباره مغز حرف میزدند. نکات کاربردی برای یادگیری میگفتند. اپلیکیشن انکی را معرفی کردند. تکنیک پومودورو را معرفی کردند و کلی نکات خوب دیگر. خلاصه این که خیلی به مباحث علاقهمند شدم. آن موقع زبان انگلیسیام خیلی خوب نبود. یادم هست که زیرنویس ویدئوها را پرینت میگرفتم و میخواندم تا بهتر متوجه مطالب بشوم.
در یکی از ویدئوهای دوره، آقای سنیوفسکی درباره علوم شناختی و علوم اعصاب صبحت میکرد که برای من جدید بود. مقداری درباره علوم شناختی جستجو کردم و علاقهام بیشتر شد. کلا تعریف رشته علوم شناختی بسیار برایم جذاب بود. این چه رشتهای است که روانشناسی، فلسلفه، هوش مصنوعی و غیره را در خود قرار داده است؟ همه زیررشتههایش را دوست داشتم.
بعد از جستجوی بیشتر دیدم که چقدر خوب که چند سالی است که علوم شناختی وارد ایران شده است. جالبتر این که حدود ۳ سال بود که در مقطع ارشد دانشجو پذیرفته میشود. و انتهای جالب بودن مسئله این بود که دانشگاه کردستان (جایی که از دیدنش شگفت زده شده بود) این رشته را دارد. خیلی عجیب بود که این رشته در دانشگاهی مثل دانشگاه کردستان ارائه میشد. امروز بعد از سالها دلایلش را میدانم اما در حوصله این بحث نمیگنجد.
این طور خدمت شما عرض کنم که عاشق علوم شناختی شدم! یادگیری، مغز، روانشناسی، تصمیم گیری، حل مسئله و مباحث بسیار جذاب دیگر که هر کدام برای یک عمر مطالعه و بررسی کافی بودند. هر چقدر بیشتر دربارهاش میخواندم بیشتر عاشقش میشدم.
با این اوصاف تصمیم گرفتم که سال بعد دوباره در کنکور شرکت کنم اما این بار برای ارشد علوم شناختی. دوره یادگیری را هم تمام کرده بودم و بسیار بهتر از قبل با اصول یادگیری آشنا شدم.
ظرفیت پذیرش سالهای قبل را نگاه کردم و به قول دهه هشتادیها برگهایم ریخت! کل ظرفیت پذیرش روزانه، شبانه و آزاد روی هم نزدیک ۱۰۰ نفر بود. ظرفیت روزانه کمتر از ۷۰ نفر بود.
شاید الان وقت مناسبی است که بگویم که من با اراده پولادین خود تصمیم گرفتم که از این موانع رد شوم و به این مهم دست یابم. اصلا هم اینطور نبود! چند روز کلا گیج بودم. اما نهایتا تصمیم گرفتم که شروع کنم.
با کمک اصول دوره Learning how to learn و دهها نکته و تجربه دیگر (اما با ناامیدی) در کنکور ارشد علوم شناختی سال ۱۳۹۶ شرکت کردم.
خودم هم باورم نمیشود که چطور شد که رتبه ۶۳ شدم! باور کنید بعد از دیدن نتیجه از سایت سازمان سنجش یک بار دیگر تمام پنجرهها را بستم و دوباره وارد شدم. البته میدانم که کار عجیبی نکردهام. اما برای من با آن پیشینه این اتفاق بسیار مهم بود. همین الان هم که در حال نوشتن این متن بودم باز هم به فکر فرو رفتم که آن دوران عجب سال طلایی و منظمی داشتم.
حدود ۸-۹ ماه را با دقت و عشق و علاقه منابع ارشد علوم شناختی را خواندم و رویای بودن در دانشگاه دولتی را در سر میچرخاندم. شاید هیچ دورهای در زندگیم با این دقت بر روی یک هدف متمرکز نبودم. این حرفها برای کسی که فرد درسخوانی بوده و دوران تحصیل خوبی داشته بسیار عادی باشد. اما من که هشتتا هشتتا تجدید میآوردم برایم عجیب بود که چنین کاری کردهام. بگذریم.
نهایتا کنکور قبول شدم و روز اول مهر سال ۱۳۹۶ رفتم به دانشگاه کردستان. عجب لحظه عاشقانهای.😀 عجب تصویر زیبایی.
کارت دانشجوییم را تحویل گرفتم. چند دقیقه نگاهش کردم. درختها را نگاه میکردم. بزرگی دانشگاه را تصور میکردم. عجب روزی داشتم. با هیجان میرفتم سلف دانشگاه و در صف غذا گرفتن برای خودم حال میکردم. جایی که شاید برای خیلیها نماد زندگی دانشجویی و زندگی بی کیفیت باشد برای من نماد موفقیت بود.
دوران بسیار مفید و خوبی در دانشگاه کردستان داشتم. سبک زندگیم عوض شد. سبک فکر کردنم تغییر کرد. ارتباطاتم و کل زندگیم.
همچنان به علوم شناختی علاقه دارم و مباحث آن را دنبال میکنم. علوم شناختی برای من صرفا شغل مرتبط به رشته تحصیلی یا تخصص نبود. بلکه منبعی بود برای آگاهی بیشتر درباره انسان و رفتارهایش و استفاده از این منابع برای داشتن زندگی بهتر.
درباره یادگیری هم این نکته را بگویم که بعد از سالها گذراندن دوره یادگیری سایت کورسرا چندین بار به نقطهای رسیدهام که ای وای من که هیچ چیزی از یادگیری بلد نیستم و دوباره تلاش کردهام که خودم را بروز کنم. احتمالا این مسیر همچنان ادامه داشته باشد.
من از این تریبون استفاده میکنم و تشکر ویژه خودم را تقدیم خانم اوکلی و آقای سنیوفسکی میکنم. آنها باعث شدند که به علوم شناختی علاقهمند شوم و تکنیکها و اصول پایه یادگیری را درک کنم. بعدها که وارد دانشگاه شدم فهمیدم آقای سنیوفسکی چه فرد مهم و تاثیرگذاری در حوزه علوم اعصاب محاسباتی هستند. تمام!